سيد جلال الدين آشتيانى
485
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
اين عالم و بيان حقيقت آن ، اول بلسان اهل كشف و شهود و بعد در بيان اثبات وجود آن و دفع اشكالات حكماى مشاء و اتباع شيخ رئيس بلسان محققان از اهل نظر تبعا لصدر الحكماء « قده » مطلب را تمام مىنمائيم . وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ . در تصور عالم مثال مطلق و مقيد و نحوهء وجود آن بطريق اهل كشف ، محتاج بيان مطلبى هستيم كه در كشف حقيقت مدخليت تامه دارد . بر اين مطلب فوائدى متفرع است كه صدق منامات و كيفيت احتياج بعضى از خوابها بتعبير و عدم احتياج برخى از منامات بتعبير منوط به آن مىباشد ؛ اين مطلب هم معلوم باشد كه عالم مثالى عالمى نورانى و غير ظلمانى است . 1 - نور محض و صرف با اصل مقام صرافت وجود حق محض ، تغاير ندارد . عدم صرف نيز با ظلمت محض يك چيزند ، ظلمت شأن عدم است و نور شأن وجود مىباشد . 2 - ممكن باعتبار ذات با قطع نظر از جهت ارتباط به علت و با قطع لحاظ از تجلى و ظهور حق در عين ثابت ، ممكن متصف به ظلمت است ؛ چون نورانيت اختصاص بوجود دارد و عدم ، ظلمت صرفه است ، به اين لحاظ ماهيت ممكن باعتبار ذات ، عدم و ظلمت است و باعتبار وجود علت ايس و وجود و نور است . اين معنى اتفاقى حكما و اهل عرفان است . هر نقصى از لوازم نسب عدميه ممكنات است : « انّ اللّه خلق الخلق في ظلمة ثم رشّ عليهم من نوره » . خلق بمعنى تقدير سابق علمى مقدم بر ايجاد است ، و رشّ و افاضهء نور ، كنايه از افاضهء وجود و تجلى حق در عين خلق است . 3 - حقيقت نور « يدرك به و لا يدرك » و بحسب اصل ذات اول هر شىء است ، چون سبب انكشاف هر حقيقت و مبدا ظهور هر عين ثابت و ماهيت كليه است ، و ادراك نور حقيقى نظير ادراك وجود حقيقى دشوار است و ادراك آن منوط باتصال به حقيقت نور محض است و ضياء كه ظل و اثر نور است ، هم واسطه در ادراك است و هم خود مدرك واقع مىشود : « و شرفه الجمع بين الامرين ، و استلزامه حيازة الشرفين » .